تبليغاتX
▌▌ مثل سیــگار ،بعدِ چای▌▌ - شمع طرب ز بخت ما آتش خانه سوز شد

▌▌ مثل سیــگار ،بعدِ چای▌▌

●▌▌ ● یا برعکـــــــس ●▌▌ ●






شعرم نمیاد ، می فهمید ؟
خشکیده این چشمه ، درک می کنید ؟
رفتیم که مست کنیم یادمون بره ، سرمون درد گرفت فاز غم گرفتیم ، گرفتی چی شد ؟
مهم نیست جنس طنابت چی باشه ، سرش همیشه وصله به اونجایی که نباید باشه ، دوزاریتون افتاد ؟
تو خواب شعر گفتم ، از خوندنش گریه م گرفت ؛ صب که پا شدم یادم رفته بود ، می فهمید حالمو ؟
یکی داوطلب بشه که من عاشقش بشم براش شعر بگم اونم خوش خوشونش بشه ؛
و الا تعطیل ، جدّیه جدّیه جدّی گفتم ، می فهمید ؟
ّّ


تکمله :

عزیزی گفته که من اون کاوای خونگرم و شاعر رو بیشتر دوست داشتم ، اگه با گذاشتن این پست من از خونگرم و شاعر تبدیل به خونسرد و قاطر شدم که باید گفت :

خاک عالم بر سر آن شاعری
کو ندارد فهم قدّ قــــــــاطری

اما اینجوری نیست ، شعر مثل یه ساختمونه ، سوژه میشه زمینش ، جهان بینی شاعر ، اسکلتش و خاطراتش میشه مصالح ساختمون ، نوع دید به عشق جزو جهان بینی شاعره ، دید من به عشق کاملا زمینیه و به آسمون ربطی نداره ، من اصلا برای آسمون تره هم خورد نمی کنم ، پس نمی تونم تعریفم رو از عشق جوری تغییر بدم که بشه بدون وجود کسی که بهش اون عشق ابراز بشه ، عاشق بود .
بر خلاف اونایی که عشق رو بسط میدن به خیلی چیزایی که به نظر من ربطی به عشق نداره ( مثل عشق به خوبی و ... ) تعریف من از عشق دقیقا مبتنی بر رابطه ی دو تا آدم از جنس مخالفه .
خب این از تعریف عشق از نظر من ، حالا اینکه چه طوری میشه که این عشقه ایجاد می شه ، راه های زیادی داره ، میشه توی یه نگاه عاشق شد ، میشه بعد سالها آشنایی عاشق شد ، یا می شه مثل الان من خواست که خرکی عاشق شد که حالم از :

این شب تب زده را میل سحر در سر نیست
این دل غم زده را یــــار دگر در بـــــــر نیست

تبدیل بشه به :

یک جــــام می و دسته ای از طـــرّه ی دلدار
شب تا به سحر عیش و لب و غمزه ی دلدار


آیا توضیحاتم کافی و وافی و جامع و مانع و کامل بود ؟



KAWA | |


Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Subscribe to Feed